ازرام

لغت نامه دهخدا

ازرام. [ اِ ] ( ع مص ) قطعکردن کلام کسی را. بریدن سخن کسی. || منقطع کردن بول بر کسی. ( زوزنی ). قطع کردن بول و گمیز برکسی: لاتزرموا ابنی ( حدیث )؛ ای لاتقطعوا علیه بوله.

جمله سازی با ازرام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آن زمان دربار نواب رام پور برای قدردانی اهل فضل و هنر شهرتی تمام داشت. داغ دهلوی شاعر بزرگ اردو و امیر مینائی شاعر دیگر زبان اردو در رام پوربودند. گرامی هم به رام پوررفت و در جلسه‌های شعر و سخن شرکت نموده با اشعار گیرای خود محافل ادبی را رونقی تازه بخشید ولی ’’داغ‘‘ چون گرامی را حریف خود می‌شمرد، خوشش نیامد و بنای هجوگویی آغاز کرد. گرامی ازرام پور به پاتیالا آمد و مهمان خلیفه محمدحسین وزیراعظم مهاراجه پاتیالا شد و چون خلیفه محمد حسین اشعار گرامی را شنید، توصیه نمود که قدردان چنین اشعار بلند و سخنان زیبا فقط دربار دکن است و باید گرامی به حیدرآباد دکن برود.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران