از بیر

لغت نامه دهخدا

از بیر. [ اَ ] ( حرف اضافه + اسم، ص مرکب ) از بر. ( جهانگیری ) ( برهان ). بیاد گرفتن و حفظ. ( برهان ) ( آنندراج ).
- از بیر کردن؛ از بر کردن. ( آنندراج ):
با عطارد بسرخامه سخن داند گفت
هر دبیری که بدیوان کند آنرا تقریر
از پی رسم درآموختن نامه کنند
نامه خواجه، بزرگان و دبیران از بیر.فرخی.

فرهنگ فارسی

بیاد گرفتن و حفظ کردن

جمله سازی با از بیر

💡 گفت: در خاطرم آمد که در بغداد چندین کس اند که نام ایشان بشر است. یکی جهود، و یکی ترسا، و یکی مغ، و مرا نام بشر است. و به چنین دولتی رسیده، و اسلام یافته. ایشان چه کردند که از بیرون نهادندشان، و من چه کردم که به چنین دولتی رسیدم. در حیرت این مانده بودم.

💡 نیامد چون گل از خلوت سر از بیرون نگر آندم که گفتند ابر نیسان باز بر گلشن در افشان شد

💡 مشبک هائی که هنوز آن شیشه‌های معمائی ر ا در آغوش گرفته‌اند. شیشه هائی که هنوز از بیرون بی‌رنگ اند و از درون رنگارنگ و تماشائی.

💡 تاس‌ها به بالای برج ریخته می‌شوند و قبل از بیرون آمدن از دهانه جلو، از پلتفرم‌های مخفی مختلف که داخل آن قرار دارد عبور کرده و به بیرون پرتاب می‌شوند. برج‌های تاس برخی از روش‌های تقلب را که ممکن است هنگام انداختن تاس با دست انجام شود، حذف می‌کنند. برج‌ها انواع مختلفی دارند و از نظر ساخت و طراحی متفاوت هستند.

💡 بیا زین تنگنا بیرون، ممان چون بوم در ویران که آفت از نشستن، راحت از بیرون شدن بینی

نجیب یعنی چه؟
نجیب یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز