ارتکین

لغت نامه دهخدا

ارتکین. [ اَ ت َ ] ( اِ ) رجوع به ارتکان شود.
ارتکین. [ اَ ت َ ] ( اِخ ) از امرای مسعود غزنوی. رجوع به تاریخ بیهقی چ فیاض ص 572 و 573 شود.
ارتکین. [ اَ ت َ ] ( اِخ ) حاجب سرای مسعود غزنوی. رجوع به تاریخ بیهقی چ فیاض ص 603، 604، 619 تا 622، 648، 651، 652، 657 شود.

فرهنگ فارسی

حاجب سرای مسعود غرنوی

جمله سازی با ارتکین

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او پس از آزادی از زندان دچار مشکلات مالی شد و تصمیم به ترک کشور گرفت اما درخواست وی برای گرفتن پاسپورت رد شد. او تصمیم گرفت به صورتی قاچاقی از مرز رد شود. برای رد شدن از مرز او از یک قاچاقچی بنام علی ارتکین یاری جست و او قول داد که در قبال دریافت مبلغی او را از کشور خارج کند اما ارتکین احتمالاً دارای مناسباتی با سرویس امنیت ملی بود. او در اول یا دوم آوریل ۱۹۴۸ به قتل رسید، برخی معتقدند قتل وی به صورت مستقیم توسط سرویس امنیت ملی پس از تحویل وی توسط ارتکین انجام شد بود گرچه ادعای نزدیکان صباح الدین علی مبنی بر مرگ او به دلیل شکنجه توسط نیروهای امنیت ملی، هرگز اثبات نشد. به صورت عمومی چنین قلمداد می‌شود که او به خاطر دیدگاه‌های سیاسی‌اش به قتل رسید. اما دست دولت در مرگ وی بدون تشکیک است.

رویش یعنی چه؟
رویش یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز