احصن

لغت نامه دهخدا

احصن. [ اَ ص َ ] ( ع ن تف ) حصین تر.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أُحْصِنَّ: شوهر دار شدند
معنی أَحْسَنُ: نیکوتر - نیکوترین
معنی أَحْسِن: نیکی کن
ریشه کلمه:
حصن (۱۸ بار)

جمله سازی با احصن

💡 و مخصوصا در مساءله فحشا و فسق و فجور _ اگر اتفاق مى افتاد _ بهدستور مولايشان بوده كه آن موالى مى خواستند از راه ناموس فروشى كنيزان خود،عوايدى بدست آورند، و ما اين معنا را از آيه شريفه: (و لاتكرهوا فتياتكم على البغاءان اردن تحصنا)، (و كنيزان خود را مجبور به دادن زنا نكنيد در صورتى كه خودشان مىخواهند عفيف باشند) استفاده مى كنيم، پس اگر در آن ايام كنيزى به دادن زنا عادت مى كردو اين عمل را كاسبى خود قرار مى داد. به امر مولايش بود، چون او نمى توانست از انجامفرمان مولايش تمرد كند، و اما اگر مولايش او را به اينكار وانمى داشت، و كنيز هم كنيزباايمانى بود، تقواى اسلامى هر چند تقواى ظاهريش نمى گذاشت مرتكب زنا شود، (چوناسلام و ايمان او را به عفت دعوت مى كرد) در چنين فرضى اگر كنيزى مرتكب زنا مى شد،نصف حد زنان آزاد را داشت، پس مى توان در حق چنين كنيزى گفت: (فاذا احصن فان اتينبفاحشه...) (يعنى اگر كنيزى كه اسلام و ايمان او را داراى عفت كرده، با اينهمه زنابدهد نصف حد زن آزاد را دارد).

💡 در جمله بعد به تناسب احكامى كه در باره ازدواج با كنيزان و حمايت از حقوق آنها گفتهشد بحثى در باره مجازات آنها به هنگام انحراف از جاده عفت به ميان آمده، و آن اينكه(اگر آنها در اين حال مرتكب عمل منافى عفت شوند، نصف مجازات زنان آزاد در باره آنان،جارى مى شود) يعنى تنها پنجاه تازيانه بايد به آنها زد (فاذا احصن فان اتينبفاحشة فعليهن نصف ما على المحصنات من العذاب ).