مفزعه

مترادف‌ها

هولناک، ترسناک، وحشتناک

متضادها

آرام‌بخش، اطمینان‌بخش، دلنشین

لغت نامه دهخدا

( مفزعة ) مفزعة. [ م َ زَ ع َ ] ( ع اِ ) پناه جای. مفزع. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ملجاء. پناه جای. مذکر و مؤنث و واحد و تثنیه و جمع درآن یکسان است. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || آنچه از وی یا از جهت وی ترسیده شود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آنچه از وی ترسند یا آنچه از جهت وی ترسند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مفزعة. [ م ُ زِ ع َ ] ( ع ص ) تأنیث مفزع. ترساننده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مفزع شود.
- احلام مفزعة؛ خوابهای هراسناک. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

جمله سازی با مفزعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 كان رسول الله -صلى الله عليه وآله - اذا كانت ليلة ريح كان مفزعه الى المسجدحتى يسكن و اذا حدث فى السماء حدث من كسوف شمس او قمر كان مفزعه الى الصلاة

💡 وقوع آن زلزله ویرانگر با شدت بسیار بالا، صحنه‌های مفزعه‌ای را در میان بازماندگان به جای گذاشت که تا سال‌ها در حافظه آن‌ها باقی می‌ماند.

💡 صدای انفجار مهیب در میان سکوت شب، تجربه‌ای بسیار مفزعه برای ساکنان محله بود و باعث شد که همه با وحشت به خیابان‌ها بیایند.

💡 دیدن وضعیت اسفبار کودکان در مناطق جنگ‌زده، واقعیت بسیار مفزعه‌ای است که وجدان‌های بیدار را در سراسر جهان به تکان دادن وا می‌دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران