مغرو

لغت نامه دهخدا

مغرو. [ م َ رُوو ] ( ع ص، اِ ) تیر یا نیزه و منه المثل: ادرکنی باحد المغروین؛ ای باحد السهمین او بسهم او برمح. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). تیر یا نیزه. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || هر چیز به سریشم چسبانیده شده. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مغروة شود.

جمله سازی با مغرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 5 هر چه خداوند بر عبرت آموزى و هدايت پذيرى از آيات و نشانه هاى قدرت خويش تاءكيد مى فرمايد، امّا انسان غافل و مغرو از آن اعراض مى كند. (عن آياتها معرضون )

ملخ یعنی چه؟
ملخ یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز