لغت نامه دهخدا
مسموع شدن. [ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به گوش آمدن. شنیده شدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). مسموع افتادن. مسموع گردیدن. و رجوع به مسموع افتادن و مسموع گردیدن شود.
مسموع شدن. [ م َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به گوش آمدن. شنیده شدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). مسموع افتادن. مسموع گردیدن. و رجوع به مسموع افتادن و مسموع گردیدن شود.
( مصدر ) ۱ - شنیده شدن. ۲ - پذیرفته شدن: و اگر در آمدن تعلل نمایی هیچ عذر مسموع نخواهد افتاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مساءله 3 - بنابر اينكه دعواى غير جزمى و غير قطعى مسموع نيست كسى كه به ادعاى خود جزم و قطع ندارد جائز نيست براى مسموع شدن دعوايش آنرا به شكل جزمى بيان كند بلكه بايد حقيقت را بگويد يعنى بگويد من بر اين ادعاى خودم مظنه دارم و يا احتمال مى دهم.