لغت نامه دهخدا
مسارع. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مسارعة. شتابنده. رجوع به مسارعة شود.
مسارع. [ م ُ رِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مسارعة. شتابنده. رجوع به مسارعة شود.
💡 گر چشم تغیر فکند طبع تو بر کوه گردون متمکن شود و کوه مسارع
💡 رب العالمین ایشان را دروغ زن کرد، و ایشان را مسارعان در کفر گفت. چون تصدیق دل با گفت زبان نبود.
💡 و ظاهرا سرعت در اصل، وصف حركت، و عجله وصف متحرك بوده، (بعدها به خود متحرك همگفته اند مسارع، وگرنه در اصل لغت موارد هر يك غير مورد ديگرى است ).