مرقال

لغت نامه دهخدا

مرقال. [ م ِ ] ( ع ص ) ناقة مرقال؛ شتر ماده شتاب رو.( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). اشتر زودرو. مُرقِل. مُرقلة. ج، مَراقیل. ( اقرب الموارد ):
مرقال من آن باده زده کشتی بر آب
پوینده تر از کشتی بر آب به رفتار.منوچهری.
مرقال. [ م ِ ] ( اِخ ) لقب هاشم بن عتبه ( رض ). رجوع به هاشم ( ابن عتبه... ) شود.

جمله سازی با مرقال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در جنگ صفين، هاشم مرقال از يكى از سپاهيان معاويه پرسيد كه چرا در جنگ شركت كردهاى ؟ گفت: به من خبر داده اند كه على نماز نمى خواند.

💡 51) هاشم بن عتبه: معروف بن مرقال از نيكان صحابه و از ياران خاص اميرالمؤ منينعليه السلام و پرچمدار آن حضرت در صفين بود. او به جهت سرعت در جنگمرقال ناميده شد و در صفين نيز به سختى جنگيد و در همان جنگ به شهادت رسيد. الكنىو الالقاب: 3/180.

💡 هاشم بن مرقال از خود مردانگى بسيار نشان داد و در اثناى مبارزه مى گفت:

💡 يكى از ياران حضرت بنام هاشم مرقال به او گفت: بعد از اين نبرد بايد حساب پس داد،از خدا بترس تو نزد خدا خواهى يافت و از هدف و جايگاه فعلى تو سؤال خواهد نمود،