لغت نامه دهخدا
محنت خور. [ م ِ ن َ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) خورنده محنت. تحمل کننده رنج و سختی. غمخور. اندوه خور. که سختی و رنج برد. که بدبختی و آفات تحمل کند:
بیا ساقی آن می که محنت بر است
به چون من کسی ده که محنت خور است.نظامی.
محنت خور. [ م ِ ن َ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب ) خورنده محنت. تحمل کننده رنج و سختی. غمخور. اندوه خور. که سختی و رنج برد. که بدبختی و آفات تحمل کند:
بیا ساقی آن می که محنت بر است
به چون من کسی ده که محنت خور است.نظامی.
( صفت ) آنکه رنج کشد کسی که معاشش به رنج و محنت تامین شود: بیا ساقی آن می که محنت براست بچون من کسی ده که محنت خور است. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محنت خور و مستمند پیوست شدم دستی بر نه کنون که از دست شدم