محدق
مترادفها
محاصرهکننده، احاطهکننده
لغت نامه دهخدا
محدق. [ م ُ دِ ] ( ع ص ) گرد چیزی درآینده و احاطه کننده. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ).
محدق. [ م ُ ح َدْ دِ ] ( ع ص ) تیزنگرنده. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ).
جمله سازی با محدق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قيل للحسن بن على عليه السلام كيف اصبحت فقال عليه السلام: اصبحت ولى ربفوقى و النار امامى و الموت يطلبنى و الحساب محدق بى و انامرتهن بعملى لا اجد ما احبّو لا ادفع ما اكره و الامور بيد غيرى فان شاء عذّبنى و ان شاء عفاعنى فاىّ فقير افقرمنّى. بحار / 75 / 113
💡 در آن داستان قدیمی، شبهای تاریک و مه گرفته، گویی سایهای از ترس بود که بر تمام جوانب زندگی شخصیتهای داستان محدق شده بود.
💡 با پیشرفت تکنولوژی و هوش مصنوعی، نظارت و کنترل دقیق بر تمامی مراحل تولید، به شکلی محدق و همیشگی در کارخانههای مدرن دیده میشود.
💡 چالشهای اقتصادی و سیاسی موجود، گویی به دور تا دور زندگی مردم در آن منطقه محدق شده و فضای بسیار دشواری را ایجاد کرده است.