لغت نامه دهخدا
مبوب. [ م ُب َوْ وَ ] ( ع ص ) مُبَوَّبَة. باب کرده شده. ( ناظم الاطباء ). تبویب شده. باب باب شده. باب باب کرده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ماده بعد شود.
مبوب. [ م ُب َوْ وَ ] ( ع ص ) مُبَوَّبَة. باب کرده شده. ( ناظم الاطباء ). تبویب شده. باب باب شده. باب باب کرده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به ماده بعد شود.
باب کرده شده
💡 اين مجموعه قبلا در 6 جلد بود و نظم و ترتيبى بهشكل باب بندى نداشته است، و بعدا به وسيله سيد علامه حسين بن يحيى بن ابراهيمديلمى در سال (1201) هجرى منظم و مبوب گرديد.(1062)