لغت نامه دهخدا
( مأمومة ) مأمومة. [ م َءْ م َ ] ( ع ص )شجة مأمومة؛ شکستگی سر که به ام الرأس رسیده باشد.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مأموم شود.
( مأمومة ) مأمومة. [ م َءْ م َ ] ( ع ص )شجة مأمومة؛ شکستگی سر که به ام الرأس رسیده باشد.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مأموم شود.
شکستگی سر
💡 مساءله 1 - (دامغه ) و آن جنايتى است كه در آن حربه، استخوانسر زا مى شكند و به محفظه مخ مى رسد و آنرا هم پاره مى كند، هر چند كه زنده ماندنطرف بعيد است لكن بفرضى كه زنده بماند، ديه اش از جنايت مامومه بيشتر است و تعيينآن بحكومت است.