لغت نامه دهخدا
لتات. [ ل ُ ] ( ع ص، اِ ) ریزه های شکسته از پوست درخت. || سائیده. || شکسته. کوفته. || آمیخته. ( منتهی الارب ).
لتات. [ ل ُ ] ( ع ص، اِ ) ریزه های شکسته از پوست درخت. || سائیده. || شکسته. کوفته. || آمیخته. ( منتهی الارب ).
ریزه های شکسته از پوست درخت سائیده.
[ویکی الکتاب] معنی لْتَأْتِ: باید که بیاید (ترکیب لـِ با فعل مضارع نیز فعل امر می سازد و چنانچه قبل از آن حروف ربط "وَ"،"ثُمَّ" یا "فـَ" بیاید، این لام ساکن می شود مثل "وَلْتَأْتِ")
ریشه کلمه:
اتی (۵۵۳ بار)ل (۳۸۴۲ بار)
💡 (فاذا سجدوا فليكونوا من ورائكم و لتات طائفة اخرى لم يصلوا فليصلوا معك ).
💡 و در قرآن كريم در آيه زير بر لواط و يا هم بر آن و هم برعمل مساحقه _ همجنس بازى زنان _ اطلاق شده است. (انّكم لتاتون الفاحشة ماسبقكم بها من احد من العالمين ).
💡 و لوطا اذ قال لقومه انكم لتاتون الفاحشة ما سبقكم بها من اءحد من العالمين(28)
💡 بـيـاور هـنگامى را كه به قومش گفت: شما كار بسيار زشتى را انجام مى دهيد كه احدى ازجـهـانـيـان تـاكـنـون مـرتـكـب آن نـشـده اسـت )! (و لوطـا اذقال لقومه انكم لتاتون الفاحشة ما سبقكم بها من احد من العالمين ).