لغت نامه دهخدا
قونسل. [ قُن ْ س ُ ] ( معرب، اِ ) قونسول. قنصل. معرب کنسول. رجوع به کنسول شود.
قونسل. [ قُن ْ س ُ ] ( معرب، اِ ) قونسول. قنصل. معرب کنسول. رجوع به کنسول شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در ۱۸ قوس ۱۳۸۹ به حیث جنرال قونسل افغانستان به جده، عربستان سعودی تعین گردید که تاکنون در این پست ایفای وظیفه مینماید.