قوامع

مترادف‌ها

ارکان، ستون‌ها، پایه‌ها

لغت نامه دهخدا

قوامع. [ ق َ م ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قامعة. هرچه که انسان را از خواهشهای طبع و نفس و هوی ̍ برکند و بازدارد و آن عبارت از امتدادات اسمائی و تأییدات الهی است برای اهل عنایت در سیر الی اﷲ. ( از تعریفات ).

جمله سازی با قوامع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 قوامع ترک میل و آروزهاست که طبع و نفس سرکش را تقاضاست

💡 در متون ادبی کلاسیک، از کلمه قوامع برای اشاره به ستون‌ها و ارکان اصلی که باعث پایداری یک نظام یا حکومت می‌شود، استفاده می‌گردد.

💡 شاعر در این بیت، قوامع دین و دولت را به نمادهایی از قدرت و شکوه یک امپراتوری بزرگ و باستانی تشبیه کرده است.

💡 برای حفظ بقای یک تمدن، تقویت قوامع اخلاقی و فرهنگی آن جامعه از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است که نباید نادیده گرفته شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران