لغت نامه دهخدا
قوام الملک. [ ق َ مُل ْ م ُ ] ( اِخ ) هبةاﷲ، مکنی به ابونصر. وزیر سلطان رضی ابراهیم بن محمدبن محمود بود. رجوع به فرهنگ سخنوران شود.
قوام الملک. [ ق َ مُل ْ م ُ ] ( اِخ ) هبةاﷲ، مکنی به ابونصر. وزیر سلطان رضی ابراهیم بن محمدبن محمود بود. رجوع به فرهنگ سخنوران شود.
( میرزا ) علی اکبر بن حاج ابراهیم اعتماد الدوله کلانتر از رجال دوره فتحعلی شاه قاجار ( قر. ۱۳ ه. ) وی بمناسبت انتساب به قوام الدین وزیر معاصر حافظ از طرف فتحعلیشاه به قوام الملک ملقب گردید ( ۱۲۴۵ ه ق. ) و کلانتر فارس شد. وی سفری بمکه کرد.
هبه الله مکنی به ابونصر وزیر سلطان رضی ابراهیم بن محمد بن محمود بود.
اسم: قوام الملک (پسر) (عربی)
معنی: آن که موجب استحکام و استواری سرزمین است، لقب کلانتر فارس در زمان فتحعلی شاه قاجار
رجوع شود به:ابونصر فارسی، هبهالله (ح ۴۴۶ـ ح ۵۱۱ق)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشیر الملک از کین قوام الملک مرد آخر قوام الملک از کین باعث رنج و مماتش شد
💡 در سال ۱۹۱۲ هنگامی که مخبرالسلطنه به عنوان حاکم فارس منسوب شد وی رابطه خوبی بین صولتالدوله و میرزا حبیبالله خان قوام الملک برقرار کرد. وی صلح و آرامش را برای فارس و به خصوص در مسیرهای بوشهر-شیراز-اصفهان به ارمغان آورد. وی این آرامش را به کمک همکاری خانهای ایلها و ژاندارمری بدست آورد. ژاندارمری به کمک افسران سوئدی تأسیس شدهبود.
💡 زینت الملک قوامی (معروف به زینت الملوک) دختر حبیبالله خان قوام (قوام الملک چهارم) و خواهر ابراهیم خان قوام (قوام الملک پنجم) و همسر فروغالملک بودهاست. خاندان قوام الملک از نسل حاج ابراهیمخان کلانتر (اعتمادالدوله شیرازی) هستند که در دورههای مختلف به عنوان والی و کلانتر در شیراز و فارس حکومت میکردهاند.