قموص
لغت نامه دهخدا
قموص. [ ق َ ] ( ع ص ) ستور که صاحب خود را بجبناند. || مضطرب که بجایی قرار نگیرد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || قموص الحنجرة؛ کذاب. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ). اسد. ( اقرب الموارد ).
قموص. [ ق َ ] ( اِخ ) کوهی است به خیبر و بر آن کوه است حصار ابوالحقیق یهودی. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( از معجم البلدان ). و رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 1 صص 377- 379 شود.
فرهنگ فارسی
کوهی است بخیبر و بر آن کوه است حصار ابوالحقیق یهودی.
جمله سازی با قموص
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هنگامى كه سپاه اسلام به خيبر رسيد، با دژهاى استوار چون: ناعم، قموص، كتيبه،نسطاة، شق، و طيح و سالم روبرو شدند. يهوديان براى حفاظت وكنترل خارج دژها، در كنار هر دژى، برج مراقبت ساخته و با گماشتن نگهبانانى در آنبرج، جريان خارج دژ را به داخل گزارش مى دادند.
💡 پس امير المؤ منين عليه السلام علم بگرفت و تا پاى حصار قموص برفت و علم را برتلى بنشاند و اشعارى در باب شجاعت خود فرمود. يك تن يهودى از بالاى حصار ندا درداد كه تو كيستى ؟ فرمود:
💡 بدانكه چون رسولخدا با اصحاب بجنگ خيبريان رفت و قلعه قموص را محاصره كرد هرروز يكتن از اصحاب علمى برگفت و به مبارزت شتافت و شبانگاه فتح ناكرده باز شد ازجمله، يك روز (ابوبكر) راءيت بگرفت و برفت و هزيمت شده برگشت و روز ديگر(عمر) علم برداشت و بى نيل مقصود بازشتافت، چنانچه (ابن ابى الحديد) كه ازبزرگان علماء سنت و جماعت است در قصيده خود در فتح خيبر باين مطلب اشاره كرده وگفته: