قلیب

لغت نامه دهخدا

قلیب. [ ق َ ] ( ع اِ ) چاه یا چاه سرگرد ناگرفته یا چاه کهنه. مذکر و مؤنث آورده میشود.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ): سرهاشان ببریدند و در قلیب بدر انداختند. ( ابوالفتوح رازی ). || ( اصطلاح عروضی ) نام یکی از بحور مستحدث.
قلیب. [ ق ُ ل َ] ( ع اِ مصغر ) مصغر قلب. مهره ای است که بدان زنان مردان را بند نمایند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
قلیب. [ ق ِل ْ لی ] ( ع اِ ) گرگ. || شیر. ( اقرب الموارد ). رجوع به قَلّوب و قِلَّوب شود.
قلیب. [ ق ُ ل َ ] ( اِخ ) پدر بطنی است از تمیم. ( منتهی الارب ).
قلیب. [ ق ُ ل َ / ق َ ل َ ] ( اِخ ) کوهی است بنی عامر را و گاهی قاف را فتحه دهند. ( منتهی الارب ).
قلیب. [ ق ُ ل َ ] ( اِخ ) آبی است در نجد مر ربیعه را. ( منتهی الارب ). آبی است بنی ربیعه را. ( معجم البلدان ).
قلیب. [ ق ُ ل َی ْ ی ِ ] ( اِخ ) آبی است در نجد بالای خربه در دیار بنی اسد و آن از دوده ای از طایفه بنی اسد است و آنان را بنو نصربن قعین خوانند. ( معجم البلدان ). رجوع به قَلیب شود.

فرهنگ عمید

چاه.

فرهنگ فارسی

آبی است در نجد بالای خربه در دیار بنی اسد و آن از دوده از طایفه بنی اسد است و آنان را بنو نصر بن قعین خوانند.

جمله سازی با قلیب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در حدود خصم قهرش همچو نار اندر حدید در قلوب خلق مهرش همچو آب اندر قلیب

مست یعنی چه؟
مست یعنی چه؟
وکیل مدافع یعنی چه؟
وکیل مدافع یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز