قراط

لغت نامه دهخدا

قراط. [ ق ِ ] ( ع اِ ) چراغ یا بینی آن. ( منتهی الأرب ) ( آنندراج ). چراغ یا شعله آن. ( از اقرب الموارد ). || شعله آتش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || آنچه از کناره فتیله که سوخته باشد. || آتش. ( از اقرب الموارد ). || فاتحه و مرثیه. ( ناظم الاطباء ). || ج ِ قُرط. || ج ِ قیراط. ( منتهی الأرب ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قرط و قیراط شود.
قراط. [ ق ِرْ را ] ( ع اِ ) قیراط. ( اقرب الموارد ) ( النقود العربیه ص 28 ). به کسر قاف و تشدید مثل قیراط است. ( رساله اوزان و مقادیر مقریزی ).

فرهنگ عمید

۱. چراغ.
۲. شعلۀ چراغ.

جمله سازی با قراط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زال دنیا را که مردان سه طلاقش داده‌اند غره مکرش مشو بینی به گوش او قراط

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز