لغت نامه دهخدا
فم الصلح. [ ف َ مُص ْ ص ُ ] ( اِخ ) شهرکی است آبادان و بانعمت بر مشرق دجله به عراق. ( حدود العالم ).
فم الصلح. [ ف َ مُص ْ ص ُ ] ( اِخ ) شهرکی است آبادان و بانعمت بر مشرق دجله به عراق. ( حدود العالم ).
شهرکی است آبادان و با نعمت بر مشرق دجله به عراق.
💡 متوكل سرمست از افتخار و كامرانى به يكى از كهنسالان و معمّرين رو كرد و پرسيد:((مهمانى بركوار (با اين عظمت ) كجا و ميهمانى (( فم الصلح )) كجا؟!)) - دعوت(( فم الصلح )) جشن ازدواج با پوران دختر حسن بنسهل بود كه از بى نظيرترين مراسم پر هزينه تاريخ بشمار مى رود - پيرمرد درپاسخ خود به گوشه اى از اين مراسم اشاره كرده گفت: