لغت نامه دهخدا
( فزعة ) فزعة. [ ف ُ ع َ ] ( ع ص ) هرکه از وی ترسند. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
فزعة. [ ف ُ زَ ع َ ] ( ع ص ) کسی که از مردم ترسد. مرد بسیار ترسنده از مردم. ( از منتهی الارب ).
( فزعة ) فزعة. [ ف ُ ع َ ] ( ع ص ) هرکه از وی ترسند. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
فزعة. [ ف ُ زَ ع َ ] ( ع ص ) کسی که از مردم ترسد. مرد بسیار ترسنده از مردم. ( از منتهی الارب ).
💡 در روايات، تعبيرهاى ((نداء)) و ((صوت )) نيز به كار رفته كه ظاهر آنها نشان مىدهد كه هر يك از آنها، نشانه جداگانه اى است كه پيش از ظهور واقع مى شود،(322) لكن به نظر مى رسد كه اينها تعبيرهاى گوناگون از يك حادثه و يا دست كم،اشكال گوناگون يك حادثه باشند. مراد از همه آنها، همان بلند شدن صدايى در آسماناست، ولى به اعتبار اين كه صداى عظيم بيدارباشى است كه همه را متوجه خود مى كند ونيز موجب وحشت عمومى و ايجاد دلهره و اضطراب مى گردد، به آن صيحه، فزعه،صوت و ندا، كه هر يك بيانگر ويژگى از آن حادثه اند، اطلاق شده است.
💡 و لا جعلن ملك هذا العبد فوق ملك الملوك حتى يتضعضع لهكل ملك ملك و يهابه كل سلطان جائر و جبار عنيد و يتمسح لهكل سبع ضار، ولا شوقن اليه الجنة وما فيها ولاستغر قن عقله بمعرفتى، ولا قومن له مقامعقله، ثم لاهونن عليه الموت و سكراته و حرارته و فزعه حتى يساق الى الجنة شوقا.