فتیق

لغت نامه دهخدا

فتیق. [ ف َ ] ( ع ص ) شتر کفته و شکافته از فربهی. || رجل فتیق اللسان؛ مرد تیززبان. || نصل فتیق الشفرتین؛ پیکان دوزبان. || صبح فتیق؛ بامداد روشن. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

جمله سازی با فتیق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فتیق ۲۰۰۰ اُمین برنده مسابقه بین‌المللی انجمن هنرمندان جوان کلارینت است.

💡 جیسون فتیق در شهر منچستر ایالت نیوهمپشایر آمریکا به دنیا آمد. او نواختن کلارینت را از سن ۸ سالگی شروع کرد. و از دبیرستان مرکزی منچستر فارغ‌التحصیل شد جایی که طبل زن بزرگ گروه راهپیمایی دبیرستان مرکزی منچستر بود. وی تحصیلات کارشناسی خود را در دانشگاه ماساچوست آمهرست به پایان رساند همچنین تحصیلات موسیقی خود را نیز در آنجا فرا گرفت.