غنودگی
مترادفها
خوابآلودگی
متضادها
هوشیاری، بیداری
لغت نامه دهخدا
غنودگی. [ غ ُ دَ / دِ ] ( حامص ) خوابیدن و آرمیدن. آسایش:وَسَن. غنودگی. ( منتهی الارب ). رجوع به غنودن شود.
فرهنگ عمید
خواب آلودگی، آرمیدگی.
جمله سازی با غنودگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 (در زیر آسمان دل بی اضطراب نیست در چشم ما غنودگیی هست، خواب نیست)
💡 پس از یک روز کاری بسیار طولانی و پر از فشارهای روحی و جسمی، احساس غنودگی شدیدی تمام وجود او را فرا گرفت و به سختی میتوانست چشمانش را باز نگه دارد.
💡 مطالعه کردن در محیطی نیمهتاریک و گرم، همیشه باعث ایجاد نوعی غنودگی ناگهانی در او میشد، به طوری که کتاب از دستش رها میشد و به خواب میرفت.
💡 اگر در طول رانندگی احساس غنودگی کردید، حتماً باید بلافاصله در اولین جایای امن کنار جاده توقف کرده و مدتی استراحت کنید تا از بروز تصادفات جلوگیری شود.