غلغلک
لغت نامه دهخدا
غلغلک. [ غ ُغ ُ ل َ ] ( اِ ) در تداول عامه کوزه کوچک سفالین با گردن دراز و باریک. کوزه سرتنگ. تنگ سفالین. گراز.
غلغلک. [ غ ِ غ ِ ل َ ] ( اِ ) جنبانیدن انگشتان در زیر بغل و پهلوی آدمی تا به خنده درآید. خارانیدن جایی حساس از تن کسی تا او را خنده افتد، چون زیربغل و کف دست و کف پای. غلغلیچ. غلغلیج. غلغلیچه. دغدغه. غلغچ. غلملیج. کلخرجه. رجوع به غلغلیچ. شود.
فرهنگ معین
(غِ غِ لَ ) (اِمر. ) به خنده آوردن کسی با تحریک زیر بغل یا شکمش.
فرهنگ عمید
کوزۀ کوچک سفالی با گردن دراز و باریک، تنگ سفالی.
= قلقلک
فرهنگ فارسی
( اسم ) کوزه کوچک سفالین با گردنی دراز و باریک تنگ سفالین.
ویکی واژه
solletico
به خنده آوردن کسی با تحریک زیر بغل یا شکمش.
جمله سازی با غلغلک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شنیدن و تشخیص خنده سایر گونهها برای انسان سخت است، زیرا تنوع بسیاری دارد. اما با بررسی صدای موشها، دانشمندان مشاهده کردند که موش هنگام بازی با یکدیگر همان صدای جیر جیر متمایز را ایجاد میکنند که وقتی یک پژوهشگر موشر را غلغلک میدهد. به نظر میرسد که خنده ممکن است یک رفتار پستاندارانی فراگیر باشد که به جای شوخی، با پیوند اجتماعی و محبت مرتبط است.
💡 "خنده بر انصاف سیاسی غلبه میکند، و فیلم سرسخت شدن، باعث خنده من شد؛ و با موقعیتهایی که فکر نمیکردم؛ توانست مرا غلغلک دهد. فیلم قلب گرمی در زیر پوسته ظاهراً غلغلکدار خود دارد."