غسلی

لغت نامه دهخدا

غسلی. [ غ َ لا ] ( ع ص، اِ ) ج ِ غَسیل. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). رجوع به غَسیل شود.

فرهنگ فارسی

جمع غسیل

جمله سازی با غسلی

💡 همنشینی گفتش ای شیخ کبار خیز این وسواس را غسلی برآر

💡 به‌هر مجلس یکی غسلی بیارم چنین مجلس چرا آخر ندارم

💡 به دریای لطافت کان تن تست فروشد تا مگر غسلی برآرد

💡 لیکن ز شرم کوتهی از مدح مرتضی غسلی برآورم، عرق انفعال را

💡 در خم می نشین و غسلی کن خرقهٔ خود به جام می می شو