غامضه

مترادف‌ها

مبهم، مرموز، پیچیده

متضادها

روشن، واضح، آشکار، ملموس

لغت نامه دهخدا

( غامضة ) غامضة. [ م ِ ض َ ] ( ع ص ) تأنیث غامض. رجوع به غامض شود. || دارٌغامضة؛ سرای که بر راه نافذ نباشد. ( منتهی الارب ).

فرهنگ عمید

=غامض