💡 براى مقلدان مطيع و تابع نيز هنگامى مستصعب است كه عكاز طاعت و عصاى تبعيت را از كفبدهند و دست عنايت عصاكش از سر آنها كوتاه شود؛ زيرا گوينده يا نويسنده مقلد،نابيناى متكى به عصاى راهنماى محقق است؛ همين كه شعله هدايت آن قائد افسرده شد، پاىاين مقود كور، راكد و او قاعد مى شود و همين كه عصاى تقليد از كف او رها شد متوقف مىگردد و به تهجاج قبلى خويش فرو مى رود؛ زيرا تنهاعامل بيدارى او قيادت قائد يقظان و زمامدار بيدار بود؛ چنانكه با قطع پيوند پيروى بامحقق مطاع و متبوع به عور و غور گراييده، مى خشكد؛ زيرا تنها منبع جوشش چنين گويندهيا نويسنده مقلدى، وامدارى از محقق است و با انقطاع ارتباط با صندوق قرض الحسنه،عائر و غائر مى گردد و ديگر از رشح و نم او خبرى نخواهد بود؛ زيرا مقلدى كه درپرتو تقليد به سر آب مى رسد و سيراب مى شود، همين كه توفيق تقليد از او سلبشد به سراب مبتلا مى گردد. چه بهتر كه از بود خود سود خود تاءمين كردن و از غير،وام نگرفتن كه چنين دينى، سبب اندوه و فرومايگى است: اياكم و الدين فانه همبالليل و ذل بالنهار (291)