لغت نامه دهخدا
عیدگه. [ گ َه ْ ]( اِ مرکب ) عیدگاه. رجوع به عیدگاه شود:
با دوست هم عنان به ره عیدگه شدیم
در سر خمار روزه و بر لب شراب عید.طالب آملی ( از آنندراج ).
عیدگه. [ گ َه ْ ]( اِ مرکب ) عیدگاه. رجوع به عیدگاه شود:
با دوست هم عنان به ره عیدگه شدیم
در سر خمار روزه و بر لب شراب عید.طالب آملی ( از آنندراج ).
عید گاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کو فریدونی که گاوان را کند قربان عید تا من اندر عید گه الله اکبر گویمی
💡 ای درگه تو عید گه روحانی در تهنیتت هم انسی و هم جانی
💡 چه فتنه بود که در عید گه جنان بگذشت سواره بر من مسکین ناتوان بگذشت