عیب جوینده

لغت نامه دهخدا

عیب جوینده. [ ع َ / ع ِ ی َ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) عیبجوی. عیبجو. که عیب مردمان جستجو کند تا آشکار سازد. رجوع به عیب جو و عیب جوی شود:
چنان زی که از رشک نَبْوی به درد
که عیب آورد عیب جوینده مرد.اسدی.

فرهنگ فارسی

عیبجوی عیبجو که عیب مردمان جستجو کند تا آشکار سازد

جمله سازی با عیب جوینده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنان زی که از رشک نبوی به درد نه عیب آورد عیب جوینده مرد