عنبرستان

لغت نامه دهخدا

عنبرستان. [ عَم ْ ب َ رِ ] ( اِ مرکب ) جای آکنده از عنبر. عنبرسار. عنبرزار:
از تو وقف صبحدم کاکل پریشان ساختن
وز صبا مغزجهانی عنبرستان ساختن.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ).
عنبرستان. [ عَم ْ ب َ رِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان طبس بخش صفی آباد شهرستان سبزوار. سکنه آن 783 تن. آب آن از رودخانه و قنات و محصول آن غلات، میوه، ابریشم و بنشن است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

جمله سازی با عنبرستان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مو پریشان ساز با شور و نوا عنبرستان کن زمین نینوا

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز