لغت نامه دهخدا
عنبرپوش. [ عَم ْ ب َ ] ( ن مف مرکب ) عنبرپوشیده. آلوده به عنبر. عنبرآلود:
عطسه مغز نافه را خالی کند از بوی مشک
آستین چون برفشاند زلف عنبرپوش او.صائب ( از آنندراج ).
عنبرپوش. [ عَم ْ ب َ ] ( ن مف مرکب ) عنبرپوشیده. آلوده به عنبر. عنبرآلود:
عطسه مغز نافه را خالی کند از بوی مشک
آستین چون برفشاند زلف عنبرپوش او.صائب ( از آنندراج ).
عنبر پوشیده آلوده به عنبر عنبر آلود
💡 بهار دل میسر شد اسیر از فیض رخسارش گلستان نگاه از خط عنبر پوش می باید