عنبر فروش

لغت نامه دهخدا

عنبرفروش. [ عَم ْ ب َ ف ُ ] ( نف مرکب ) آنکه عنبر بفروشد. فروشنده عنبر:
به عنبرفروشان اگر بگذری
شود جامه تو همه عنبری.( هجونامه منسوب به فردوسی ).سر زلف را چون درآرد بگوش
کند خاک را باد عنبرفروش.نظامی.خار بود نام گل خارپوش
عنبر نام آمده عنبرفروش.نظامی.فلک را داده سروش سبزپوشی
عمامش باد را عنبرفروشی.نظامی.

فرهنگ فارسی

آنکه عنبر بفروشد فروشنده عنبر

جمله سازی با عنبر فروش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شب عنبر فروش از زلف در هم نهاده توده های مشک بر هم

💡 بوی عنبر خوار شد زان زلفک عنبر فروش آب عبهر تیره شد زان چشمکان عبهری

💡 ز بس وافر به هر کو مشک و کافور صبا عنبر فروشی خواست با خور

💡 سر زلف را چون درآرد به گوش کند خاک را باد عنبر فروش

💡 به شمشاد پوینده عنبر فروش به یاقوت گوینده در خنده نوش

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
سهید یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز