لغت نامه دهخدا
( عنانة ) عنانة. [ ع َ ن َ ] ( ع اِمص ) نامردی. ( منتهی الارب ). یعنی عدم توانایی بر نزدیکی زنان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) یکی عنان. ( منتهی الارب ). یک قطعه ابر آبگیر. رجوع به عَنان شود.
( عنانة ) عنانة. [ ع َ ن َ ] ( ع اِمص ) نامردی. ( منتهی الارب ). یعنی عدم توانایی بر نزدیکی زنان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) یکی عنان. ( منتهی الارب ). یک قطعه ابر آبگیر. رجوع به عَنان شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو نام و ننگ فزاید عنانه ام و نه ننگ چو زاد بود نماید جفا نه زاد و نه بود