عمین
فرهنگ فارسی
دانشنامه اسلامی
ریشه کلمه:
عمی (۳۳ بار)
«عَمِین» جمع «عَمْی» (بر وزن دلو) معمولاً به کسی گفته می شود که چشم بصیرت و دید باطن او از کار افتاده است ولی اعمی هم به افرادی گفته می شود که دید ظاهر خود را از دست داده اند و هم آنها که دید باطن را (باید توجّه داشت که «عمی» به هنگامی که اِعْراب به خود می گیرد به «عم» تبدیل می شود).
جمله سازی با عمین
ندیدش آنکه یا که دیدش بکم کم از کم است و از گروه عمین
چه حاصل آنکه آفتاب منیر بتابد آن بهر خفاش و عمین
خوف عمین تو خالی کرده گیتی از سگان زانکه هر یک در دغا چون شیر هیجا آمده