علافی

لغت نامه دهخدا

علافی. [ ع َ فی ی / ع ِ فی ی ] ( ع اِ ) بزرگترین پالانهای شتر. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ).
علافی.[ ع َل ْ لا ] ( حامص ) شغل و کسب علاف. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] ۱ - (حامص. ) برنج - فروشی، علوفه فروشی. ۲ - (عا. ) هرزه گردی، بیهودگی، بیکاری.

فرهنگ فارسی

۱ - عمل و شغل علاف. ۲ - ( اسم ) دکان علاف.
بزرگترین پالانهای شتر

جمله سازی با علافی

💡 دو دوست که از بچگی عاشق موزیک هستند در نوجوانی از هم جدا می‌شوند. آرجون به ندبال موزیک راک به لندن رفته و مانجیت (سلمان خان) در هند می‌ماند و به علافی می‌پردازد. آرجون حالا معروف شده و سلمان را با خود به لندن می‌برد.