لغت نامه دهخدا
عقیم خاطر. [ ع َ طِ ] ( ص مرکب ) دارای خاطری عقیم. که خاطری جامد دارد. که خاطرش را جولانی نباشد:
زین نکته های بکرند آبستنان حسرت
مشتی عقیم خاطر جوقی سقیم ابتر.خاقانی.
عقیم خاطر. [ ع َ طِ ] ( ص مرکب ) دارای خاطری عقیم. که خاطری جامد دارد. که خاطرش را جولانی نباشد:
زین نکته های بکرند آبستنان حسرت
مشتی عقیم خاطر جوقی سقیم ابتر.خاقانی.
دارای خاطری عقیم که خاطری جامد دارد
💡 زین نکتههای بکرند آبستنان حسرت مشتی عقیم خاطر، جوقی سقیم ابتر