عقده گشودن

مترادف‌ها

گره گشودن، حل کردن

متضادها

گره خوردن، گره بستن

لغت نامه دهخدا

عقده گشودن. [ ع ُ دَ / دِ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) گشودن گره. || مشکل گشودن. حل معضل کردن:
گر به دل آزاد بودمی چه غمستی
عقده سودا گشودمی چه غمستی.خاقانی.

جمله سازی با عقده گشودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بجز از اینکه رساندم به بند برقع او برای عقده گشودن من فکار انگشت

💡 مذاکرات دیپلماتیک اخیر میان دو کشور همسایه با هدف عقده گشودن از مشکلات مرزی و بهبود روابط تجاری میان دو ملت، با خوش‌بینی زیادی آغاز شده است.

💡 روان‌شناسان معتقدند که صحبت کردن در مورد تجربیات تلخ گذشته می‌تواند به فرد کمک کند تا با روش‌های علمی نسبت به عقده گشودن گره‌های ذهنی خود اقدام نماید.

💡 دانشمندان با استفاده از تکنولوژی‌های نوین در حوزه ریاضیات، تلاش می‌کنند تا با کشف الگوهای جدید، به عقده گشودن مسائل پیچیده و حل‌نشده در این علم دست یابند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران