عفیر
مترادفها
خاک، گرد و غبار
لغت نامه دهخدا
عفیر. [ ع َ ] ( ع ص، اِ ) گوشت به آفتاب خشک کرده بر ریگ تفسان. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || پست شورانیده بی شیرینی، یا پِست ناشورانیده. ( منتهی الارب ). «سویق » و قاووت که با «ادام » مخلوط نباشد. ( از اقرب الموارد ). || نان بی نان خورش. ( منتهی الارب ). خبز عفیر؛ نان بدون ادام. ( از اقرب الموارد ). || زنی که به همسایه چیزی ندهد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).
عفیر.[ ع ُ ف َ ] ( اِخ ) نام خر پیغمبر ( ص ) مانند یعفور. || اسبی است مر جهینه را. ( از منتهی الارب ).
عفیر. [ ع ُ ف َ ] ( اِخ ) ابن عدی بن حارث، از کهلان از قحطانیه. جدی است جاهلی و او پدر قبیله مشهور «کندة» می باشد. ( از الاعلام زرکلی به نقل از نهایةالارب ص 296 و جمهرةالانساب ص 399 ).
عفیر. [ ع ُ ف َ ] ( اِخ ) ابن معدان، تابعی است. رجوع به ابوعائذ ( عفیر... ) شود.
فرهنگ فارسی
ابن معدان تابعی است
جمله سازی با عفیر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نام این قاطر پیش از هدیه داده شدن به محمد بن عبدالله، یعفور یا عفیر بودهاست و در لشکرکشیهای زیادی محمد بر روی عفیر سوار بودهاست. عفیر بسیار عمر کرد تا جایی که دندانهایش را از دست داد و باید جو را در دهانش میگذاشتند تا بخورد و در ینبع مرد. به هنگام مرگ، محمد، آن را به همراه زرهاش، به علی بن ابیطالب سپرد که به عقیده شیعیان، نشانهای از جایگاه برجسته علی است.