لغت نامه دهخدا
عطسه کردن. [ ع َ س َ / س ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عارض شدن عطسه. ( فرهنگ فارسی معین ). عطسه دادن. عطسه زدن. خفیدن. زفرافیدن.
عطسه کردن. [ ع َ س َ / س ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عارض شدن عطسه. ( فرهنگ فارسی معین ). عطسه دادن. عطسه زدن. خفیدن. زفرافیدن.
( مصدر ) عارض شدن عطسه
عطسه + کردن
عَ سِ کَ دَ
باد یا هوایی که از بینی با صدا بیرون میآید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داب یک حرکت رقص ساده است. از سال ۲۰۱۵ نیز از آن به عنوان یک ژست پیروزی یا بازیگری استفاده شدهاست، در پایان تبدیل به یک احساس فرهنگی در بین جوانان آمریکایی شدهاست. این حرکت یا رقص کمی شبیه به عطسه کردن به داخل آرنج و دستان میباشد.