لغت نامه دهخدا
عشقدان. [ ع ِ ] ( اِ مرکب ) مجمر عشق. جایگاه عشق. کنایه از معشوق:
شهری به فتنه شد که فلانی ازآن ِ ماست
ما عشقباز صادق و او عشقدان ماست.خاقانی.یک شب به دو آفتاب بگذار
یک دل به دو عشقدان برافروز.خاقانی.
عشقدان. [ ع ِ ] ( اِ مرکب ) مجمر عشق. جایگاه عشق. کنایه از معشوق:
شهری به فتنه شد که فلانی ازآن ِ ماست
ما عشقباز صادق و او عشقدان ماست.خاقانی.یک شب به دو آفتاب بگذار
یک دل به دو عشقدان برافروز.خاقانی.
مجمر عشق جایگاه عشق
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چند گویم هر چه بینی درجهان سر بسر آن را تو سر عشقدان
💡 این در اینجا عشقدان ای بیخبر بیشکی آتش زند در خشک و تر