عزو

مترادف‌ها

نسبت دادن، ذکر کردن، نام بردن

لغت نامه دهخدا

عزو. [ ع َزْوْ ] ( ع مص ) نسبت کردن به چیزی. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). نسبت دادن به کسی. ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). به کسی بازخواندن. ( تاج المصادر بیهقی ). || نسبت پذیرفتن. ( از ناظم الاطباء ). منتسب شدن به کسی، براست یا به دروغ. ( از اقرب الموارد ). || شکیبائی کردن بر مصیبت. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). و رجوع به عَزاء شود.

فرهنگ فارسی

نسبت کردن به چیزی نسبت دادن به کسی

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)

جمله سازی با عزو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فرید روی زمین زین عابدین که رخت به چرخ عزو شرف کرده مهری و ماهی

💡 وین دو نوباوه عزو شرف و جاه که هست عالمی شان ز جلال آمده در تحت ظلال

💡 وین تازه میوه ی شجر عزو جاه را از گردش زمان مرساد آفت شجن

💡 حلقه درگاه جاهت گوشوار عزو جاه پایه سدر رفیعت دستگاه ملک و دین

💡 ز عزو مکرمت تا یافتش خاقانی و شاهی ز ارث سلطنت تا آدمش خانی و قاآنی

💡 این نوشته تاریخی با دقت بسیار بالایی، پیروزی‌های بزرگ فرمانروای آن دوران را به شجاعت و تدبیر بی‌نظیر لشکریان او عزو می‌کند و از آن‌ها تجلیل می‌نماید.

💡 بسیاری از پژوهشگران معتقدند که این ایده نوآورانه را باید به دانشمندان عصر رنسانس عزو کرد که راه را برای پیشرفت‌های علمی بزرگ هموار کردند.

💡 در تحلیل‌های سیاسی امروز، برخی از تحلیل‌گران ریشه‌های این بحران اقتصادی را به سیاست‌های غلط مدیریت شده در دهه‌های گذشته عزو می‌کنند و بر آن تاکید دارند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران