عزایم خوان

لغت نامه دهخدا

عزایم خوان. [ ع َ ی ِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) افسونگر. کسی که عزیمه میخواند که لبلاب نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). افسونگر. ( آنندراج ):
عزائم خوان اگر خود را بسوزد جای آن دارد
که از یک شیشه می تسخیر کردم آن پری رو را.صائب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

افسونگر کسی که عزیمه میخواند که لبلاب نیز گویند

جمله سازی با عزایم خوان

💡 زان عزایم کم نشد هم درد عشق خود عزایم خوان نباشد مرد عشق

💡 تاجر القصه شد عزایم خوان بهر تسخیر آن پری سوی خان

💡 یا عزایم خوان شدندی مطربان کز هر طرف در فضایش از پری فوجی مسخر داشتند