عز و ناز

لغت نامه دهخدا

عز و ناز. [ ع ِزْ زُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ارجمندی و ناز. عزت و نعمت:
عمر تو بادا بیکران، سود تو بادا بی زیان
همواره پای و جاودان، درعز و ناز و عافیه.منوچهری.بر من ز فرت ارجو آن عز و ناز باشد
کز فر میر ماضی، بوده ست با غضاری.منوچهری.میگفتند آن نعمتهاکجا شد و آن عز و ناز کجا شد، میرفتند تا به دهی رسیدند. ( قصص ص 138 ).
ز خلق تو پرورده عز و نازند
که تو اصل و سرمایه عز و نازی.سوزنی.شاه عالم را بقا و عز و ناز
باد و هر چیزی که باشد زین قبیل.حافظ.

فرهنگ فارسی

ارجمندی و ناز عزت و نعمت

جمله سازی با عز و ناز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 طفل هندو در میان عز و ناز کرد چون ابر بهاری گریه ساز

💡 جاه تو را زمانه به صد گونه عز و ناز گه بر کتف نهاده و گه بر کنار باد

💡 بمان شاد در دولت و عز و ناز که دولت تورا رهبر و یاورست

💡 بی‌شکی فردا خوشی در عز و ناز درروم در دشت محشر سرفراز

💡 توئی تو گر تو خود را بازیابی مقام فخر و عز و ناز یابی

💡 بدین مبارک شاخ ای درخت بخت تو نو همه نسیم بزرگی و عز و ناز وزید

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز