عدسه

لغت نامه دهخدا

( عدسة ) عدسة. [ ع َ دَ س َ ] ( ع اِ ) آماسی است خرد و سخت که اندر پلک چشم گردآید و بفسرد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). || یک دانه نرسک. || سرخکان که بر اندام برآید یا نوعی از جدری که میکشد مردم را. آبله وبائی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از قطرالمحیط ). || هر چه شبیه عدس است و مدور و محدب است.

فرهنگ عمید

= عدسی

فرهنگ فارسی

قطعه بلوربشکل عدس که یک یادوطرف آن محدب یامقعراست ودردوربین وریزبین ودستگاههای عکاسی بکارمیرود
آماسی است خرد و سخت که اندر پلک چشم گرد آید و بفسرد یک دانه نرسک

جمله سازی با عدسه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نكته قابل ذكر و توجه اين است كه امسال پس از ساليان متمادى سه كرامت در اين ماتمكه منسوب به قمر بنى هاشم عليه السلام است ظاهر شد كه هر كدام به نوبه خودقابل اهميت بود و پس از بروز اين سه كرامت غيرقابل انكار، شيعيان از شهرها و روستاهاى مجاور به صورت فوج فوج مى آمدند و بهتماشاى يكى از اين معاجز سه گانه كه ذكر خواهند شد مى نشستند، زيرا هنگام بروزيكى از معاجر ثلاثه، دستگاه فيلمبردارى كه هر شب درداخل ماتم قرار داشت و تصوير مجلس را به قسمت زنان منعكس مى كرد، فورا عدسه خودرا به طرف معجزه متمركز كرده و از تمامى صحنه ها فيلمبردارى نمود كه شيعيان وواردين با ديدن فيلم معجزه و كرامت مسرور مى شدند. در مورد آن دو معجزه ديگر نيز،واردين از مردم، با خود شفا يافتگان تماس گرفته، مستقيما از خود آنها چگونگىماجرارا سوال مى كردند، اينك معاجز و كرامات سه گانه:

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز