لغت نامه دهخدا
عبدالاشهل. [ ع َ دُل ْ اَ هََ ] ( اِخ ) ابن جشم بن الحارث. از بنی نبیت از اوس از قحطان، جد جاهلی است سعدبن معاذ وبسیاری از صحابه از نسل وی اند. ( از الاعلام زرکلی ).
عبدالاشهل. [ ع َ دُل ْ اَ هََ ] ( اِخ ) ابن جشم بن الحارث. از بنی نبیت از اوس از قحطان، جد جاهلی است سعدبن معاذ وبسیاری از صحابه از نسل وی اند. ( از الاعلام زرکلی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از جنگ احد، چون رسول خدا(ص ) از محله انصار صداى گريه و زارى آنان را برشهيد ايشان شنيد، اشك بر چشمهايش حلقه زد و فرمود: اما حمزه كسى را ندارد كه بر اوگريه كند، سخن رسول خدا به گوش سعد بن معاذ رسيد. پس او كسى را بهدنبال زنان بنى عبدالاشهل فرستاد و آنها را به خانهرسول خدا(ص ) برد. ايشان بر در خانه پيغمبر به سوگ نشستند و به عزادارىپرداختند. چون صداى نوحه و زارى آنها به گوش پيامبر رسيد، در حق ايشان دعاى خيركرد و باز گردانيدشان. از آن تاريخ به بعد، هيچ زن انصارى بر مرده اى نگريست،مگر اينكه نخست بر حمزه و شهادت وى گريست. (103)
💡 (سعد) هم به همان ترتيب، پس از شنيدن دعوت اسلام و آياتى از قرآن مجيد، تطهيركرد و شهادت حق بر زبان جارى ساخت. گفته اند: كه در آن شب، يك مرد يا زن نامسلماندر ميان (بنى عبدالاشهل ) باقى نماند به اين ترتيب كار انتشار اسلام در مدينه بهجايى رسيد كه در هر محله از محله هاى انصار مردان و زنانى مسلمان بودند.