لغت نامه دهخدا
عائل.[ ءِ ] ( ع ص ) از عیل. درویش. نیازمند. ج، عالَة و عُیَّل و عَیلی ̍. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ):
زنده از تو شاد از تو عائلی
مغتذی بی واسطه بی حائلی.مولوی.|| ( از عول ) غالب از هر چیزی. || ترازوی مایل. ( منتهی الارب ).
عائل.[ ءِ ] ( ع ص ) از عیل. درویش. نیازمند. ج، عالَة و عُیَّل و عَیلی ̍. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ):
زنده از تو شاد از تو عائلی
مغتذی بی واسطه بی حائلی.مولوی.|| ( از عول ) غالب از هر چیزی. || ترازوی مایل. ( منتهی الارب ).
نیازمند، درویش.
( صفت ) نیازمند درویش جمع عاله عیل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما والذى فلق الحبة و براالنسمة، لو اقتبستم العلم من معدنه، و ادخرتم الخير منموضعه، و اخذتم الطريق من وضحه، و سلكتم من الحق نهجه، لنهجت بكمالسبل، وبدت لكم الاعلام، و اضاء لكم الاسلام، و اكلتم رغدا، و ماعال فيكم عائل و ظلم منكم مسلم و لامعاهد.(181)