لغت نامه دهخدا
طالبو. [ ل ِ ] ( اِخ ) یکی از رستاقهای استرآباد. ( سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 127 ).
طالبو. [ ل ِ ] ( اِخ ) یکی از رستاقهای استرآباد. ( سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 127 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و اوّلين آن ها پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله، اميرالمؤ منين، علىّ بن ابى طالبو سپس حسن و آن گاه حسين عليهم السّلام؛ و بعد از ايشان ولايت و رهبرى جامعه به منمحوّل گرديده است.
💡 حالا بگذار دشمن، تحقير كند؛ بگذار هرچه مى خواهد بگويد. شجاعت على بن ابى طالبو ايستادگى او در مقابل آن باطلى كه مى خواهند بر اوتحميل كنند، امروز، اين شرحى كه درباره ى آن بزرگوار گفتيم، درس بزرگ ماست كههمه ى عزيزان را به آن توصيه مى كنم؛ و تقواى الهى را در همين معنايى كه عرض شد،باكمال مراقبت و دقت، در نظر بگيريد و تعقيب كنيد و پيش برويد. خدا ان شاءاللّه كمكخواهد كرد.