صعبه

لغت نامه دهخدا

( صعبة ) صعبة. [ ص َ ب َ ] ( ع ص ) تأنیث صعب: دابة صعبة؛ چاروائی سرکش. ( منتهی الارب ). || زن تند و سرکش. ( منتهی الارب ).
صعبة. [ ص َ ب َ ] ( اِخ ) دختر عبداﷲبن مالک حضرمی است. وی بنقل اسدالغابة خواهر علأبن حضرمی است. ابن قتیبه در عیون الاخبار آرد: صعبة از بنات فارس بود، ابوسفیان وی را بزنی گرفت ولی هند چندان اصرار ورزید تا او را طلاق گفت و عبیداﷲ او را بگرفت ولی ابوسفیان دل بدو بسته بود و در حق او گفت:
انا و صعبة فیما تری
بعیدان و الود ود قریب
فالا یکن نسب ثاقب
فعند الفتاة جمال و طیب
لها عند سری بها نخرة
یزول بها یذبل او عسیب
فیالقصی الا فاعجبوا
فللوبر صار الغزال الربیب.( عیون الاخبار ج 4 ص 101 ).و رجوع به المعرب جوالیقی ص 62 شود.

فرهنگ عمید

= صعب

فرهنگ فارسی

دختر عبدالله بن مالک حضرمی است

جمله سازی با صعبه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 انّهم - واللّه - لم ينفروا من جور، و لم يلحقوابعدل، و انّا لنطمع فى هذا الاءمر اءن يذلّل اللّه لنا صعبه، ويسهّل لنا حزنه، ان شاءالّه، و السّلام.(160)

💡 حضرت فاطمه عليه االسلام انس با كسى نمى گرفت جز حضرت رسول صلى الله عليه و آله شب و روز خود را به مراحم آن بزرگوارمشغول مى نمود، حتى در روز روزها و قيام ليالى مراقبت و مواظبت فوق العاده مى كرد وبر عبادات و طاعات اقبال و اهتمام چنان مى نمود كه زنان زمانش ‍ متحير بودند كه فاطمه با اين كمى سن چگونه تحمل مشقت هاى زياد صعبه كه خارج از عادت بشر است مى نمايد.

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
دله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز