صرو

لغت نامه دهخدا

صرو. [ ص َرْوْ ] ( ع مص ) نظر کردن و دیدن. ( منتهی الارب ).
صرو. [ ص َرْوْ ] ( اِ ) به معنی شوکران است و آن بیخی باشد که از یزد وتفت آورند و بعضی گویند دورس است و آن گیاهی باشد که هر که بیخ آن را بخورد جنون بهم رساند. ( برهان ).

فرهنگ فارسی

بمعنی شوکران است و آن بیخی باشد که از یزد و تفت آورند

جمله سازی با صرو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 روزى بعد از ظهر بود، معمولا عصرها به حرم حضرت قمر بنى هاشم عليه السلام و شبها به حرم حضرت سيد الشهداء عليه السلام مشرف مى شدم. وارد حرم مطهر شدم. درستدر نظرم است كه مقابل ضريح مقدس ايستاده بودم و زيارتنامه حضرت را مى خواندم كهيك مرتبه با صرو صدايى رو به رو شدم و ديدم زن عربى فرياد مى زند:ابوفاضل، ابوفاضل، اين فرزندى كه به من عنايت كردىمال خودت باشد.